اشتباه و آثار در عمد و اراده مجرمانه
نوشته : دكترمرتضي محسني
مقدمه- درسيستم حقوقي ماتحقق هرجرم منوط به اجتماع سه عنصر: ((قانوني)) ((مادي)) ((معنوي)) است بدون تجمع اين سه عنصرهيچ عملي ازنظرقانون جرم نبوده وقابل تعقيب نيست. منظورازعنصرقانوني آنست كه عمل ارتكاب قبلا ازناحيه مقنن جرم شناخته شده باشد.منظورازعنصرمادي آنست كه عمل مجرمانه ازحالت فكرواراده خارج شده وبه مرحله عمل درآمده باشد وجنبه خارجي يامادي بخود گرفته باشد وبالاخره منظورازعنصرمعنوي آنست كه عمل مجرمانه ازحالت فكر واراده خارج شده وبه مرحله عمل درآمده باشد وجنبه خارجي يامادي بخود گرفته باشد. وبالاخره منظورازعنصرمعنوي آنست كه مرتكب عملي راكه طبق قانون جرم شناخته شده با((قصد مجريمانه)) انجام دهدوياآنكه درارتكاب آن مرتكب )) خبط وتقصيرجزائي )) شده باشد. هرگاه چنين ((قصدمجرمانه)) ويا((خطاي جزائي)) وجودنداشته باشد كسي رانميتوان تحت تعقيب ومجازات قرارداد.بهمين علت هم كسي كه بخاطردفاع ازجان ياشرف خويش مرتكب ضرب وجرح وقتل ديگري گرددوياكسي كه دراثراجبارياوقوع حوادث نامترقبه( فورس ماژور) مرتكب عملي شود، مجرم محسوب نبوده وقانون ا قابل مجازات نميباشد، زيرادراين موارد عمد واراده مجرمانه وجود نداشته است. بعبارت ديگر عنصررواني رابطه اي است كه مجرم رابااعمال وي پيوند ميدهد
.هرگاه چنين رابطه معنوي ورواني بين مجرم واعمال وي برقرارنگرددنميتوان كسي راازنظركيفري مسئول دانست بدين ترتيب وقتي محاكم حكم محكومنيت متهمي راصادرمينمايند صراحتا اعلام ميدارند كه چنين متهمي باعلم واطلاع ازاينكه عمل ارتكاب برخلاف قانون بوده معهذاباميل واراده آنراانجام داده (جرائم عمدي) ويااينكه تمام اختياروامكان خودرابراي جلوگيري ازنتايج نامطلوب آن بكارنبرده است( جرائم غيرعمدي
) .مادراين مقاله بحث درجرائم غيرعمدي رابه كنارگذاشته وسخن خود رابه جرائم عمدي وعنصرمعنوي آنها يعني عمد واراده محدودنموده واشتباه دراين عمد واراده رامورد تجزيه وتحليل قرارميدهيم .اماشايد ضروري باشد كه قبلاولوبطورخيلي مختصر، به عمد واراده مجرمانه نيزاشاراتي بنمايم
تعريف عنصرعمديااراده مجرمانه ازنظرحقوقي: جرائم عمدي آندسته ازجرائمي هستند كه مرتكب بااختيارواراده داشتن شعوروهم چنين باقصد معين ومعلوم به ارتكاب آنها مبادرت مينمايد. دراين جرائم محاكم مكلفندكه قبلا اين عوامل يعني((اراده)) و((قصد)) و((شعور)) راحرازنمايند
.ازآنجاكه عمد يااراده مجرمانه پايه واساس مسئوليت درجرائم عمدي است لذاعلماي حقوق خاصه دانشمندان فرانسوي سعي كرده اند كه آنراازجهت حقوقي تعريف نمايند. بسياري ازدانشمندان عمد را((آگاهي وعلم مرتكب به نقض قانون جزا)) دانسته اند. كمااينكه ويدال ومانيول گفته اند: ((عمد آنست كه كسي خواسته ودانسته برخلاف قانون جزامرتكب عملي گردد.)) (1) اميل گارسون استاد حقوق جزاي فرانسه آنرا((معرفت فاعل جرم به نامشروع بودن عمل ارتكابي)) تعريف نموده است(2) اين تعريف مورد قبول اغلب شارحين ونويسندگان حقوق جزاقرارگرفته است(3
)ماتصورميكنيم كه تعريف فوق كامل نيست زيرادرهيجيك ازآن تعاريف به ((قصدنتيجه)) ويا((سوءنيت)) مرتكب اشاره نشده است. وحال آنكه طبق آنچه كه درفوق گفته شد، علاوه برآگاهي يااراده متهم عامل ديگري بنام((قصد نتيجه)) يا((سوء نيت)) ضروري است . زيرادربعضي ازموارد ازقبيل اجباريافورس ماژور، مرتكب آگاهي كامل به نقض قانون جزادارد ولي چون فاقد سوء نيت است، لذاازنظركيفري مسئول نميباشد براي رفع اشكال فوق بهترآنست كه درتعريف عمد يااراده مجرمانه كلمه((تقصير)) هم اضافه گرددتاهرگونه شك وشبهه راازبين ببرد شايد بهمين علت هم باشد كع بعضي ازحقوق دانان عمد را((تقصيرآگاهانه وعالمانه وارادي مجرم)) دانسته اند(4) آنان بدين ترتيب خواسته اند بااضافه كردن كلمه تقصيرجبران نقض تعريف اميل گارسون وديگران رابنمايند
.عناصرتشكيل دهنده عمد يااراده مجرمانه:ازتعريفي كه ازعمد نموديم چنين استنباط ميشود كه براي تحقق عمد وجود سه عنصر((شعورياقدرت تشخيص)) و((داشتن اراده واختيار)) و((سوءقصدياقصد نتيجه )) ضروري است
.منظورازشعورياقدرت تشخيص
( Discernement) آنست كه مجرم آگاهي وعلم وشعورداشته باشد كه عمل وي برخلاف قانون است. هرگاه مجرم شعوروعقل خودرابهرعلت ازدست داده باشد ونتواند قبح اعمال ارتكابي رادرك نمايد، قانونا نبايد مسئول هم باشد ماده 36 قانون مجازات عمومي مقررميدارد كه هرگاه محرزشود مرتكب حين ارتكاب جرم بعلل مادرزادي ياعارضي فاقد شعوربوده يابه اختلال تام قوه تميزيااراده دچارباشد مجرم محسوب نميشودمنظورازداشتن اراده واختيار
( Volonte) آنست كه ثابت شود مجرم داراي اراده واختياربوده است. درمورد تعريف اراده دانشمندان روان شناس متفق نبوده وهريك آنرابنحوي تعريف مينمايند. ولي اجمالا ميتوان گفت كه اراده عبارت ازقدرت وقوه دروني است كه انسان مختاري رابكارمعيني وادارمينمايد لذااعمال ارادي آندسته ازاعمال هستند كه پس ارتامل وتفكر براي ((غرض معيني ومعلومي)) به اختيارازانسان صادرميشود. اختلاف اعمال ارادي ازاعمال غريزي آنست كه درفعل غريزي ، فاعل نتيجه كارخودرادرنظرنميگيرد.ونتيجه كارهم براومعلوم نيست( مانند افعال غريزي كه ازحيوانات صادرميشود). وحال آنكه اعمال ارادي بمنظورغرض شخصي ازانسان صادرميشود وازاين جهت ازصفات مخصوص انسان است(5) بهمين علت هم هرگاه قوه اراده انسان بنحوي ازانحاء اعم ازعلل مادرزادي ياعارضي يااجباريافورس ماژور زائل شده باشد، مورد ازموارد رفع مسئوليت است(ماده36 قانون مجازات عمومي بند الف ومواد 39و40 همان قانون)منظورازسوء قصد ويا قصد نتيجه
( Intention frauduleuse) نيزآنست كه مرتكب دربدست آوردن نتيجه عمل مجرمانه هم قاصد باشد. زيراهمانطوركه گفته اند اراده مربوط به خود عمل است وحال آنكه سوء قصد مربوط به نتيجه عمل ميباشد. عمل انسان ممكن است ارادي باشد ولي بدون قصد نتيجه انجام گرفته باشد. مثل آنكه كسي عمدا سنگي رابهواپرتاب مينمايد. اين سنگ دربرگشت ديگري رامجروح مينمايد. دراينجا عمل پرتاب سنگ عمدي است ولي عمل مجروح نمودن غيرعمدي، زيرامرتكب بهيچوجه چنين نتيجه رامايل نبوده است. بنابراين لازمه جرائم عمدي وجود سوء قصد ياقصد نتيجه است.بدون چنين قصد نتيجه ، وقوع جرم عمدي امكان ندارد .بهمين علت هم نميتوان قصد نتيجه راباانگيزه يكي دانست(بحث درموردفرق بين انگيزه وعمد به مقالات بعدي محول ميشود)اشتباه درعمد ونتايج آن-.ازآنچه درفوق گفته شد چنين استنباط ميشود كه جرم عمدي آن چنان جرمي است كه ازناحيه شخص باشعوروبااراده قبلي وبقصد نتيجه خاص انجام ميگيرد .بعبارت ديگر جرم عمدي جرمي است كه مرتكب باآگاهي كامل به غيرقانوني بودن عمل.معهذا آنراعمدا وبقصد اخذنتيجه انجام ميدهد.اماگاه اتفاق ميافتد كه مجرم درتشيخص قانوني ياغيرقانوني بودن عمل ، ياتشخيص اوصاف مجرمانه ياحتي درتشخيص شخص مجني عليه دچاراشتباه ميشود مثلا شخصي بعلت بي اطلاعي ازقانون درتشخيص عمل وي مستحق مجازات است ياخيردچارترديد واشتباه ميگردد.يااينكه بجاي كشتن دشمن خود دچاراشتباه شده ويكي ازدوستان راهدف گلوله قرارميدهد.ويااينكه بدون اطلاع ازاينكه زني شوهردارد باوي رابطه نامشروع برقرارمينمايد.اكنون بحث برسرآنست كه آيا اين اشتباهات ميتواند درتحقق جرم واراده مجرمانه مرتكب وبالنتيجه ميزان مسئوليت وي موثرباشند ياخير؟
اصولا پايه واساس تقصيرومسئوليت كيفري علم وآگاهي مرتكب به اعمال خويش ونتايج حاصل ازآنست .بنابراين هرگاه كسي درشناختن اعمال ونتايج حاصل ازآن دچاراشتباه شده باشد قاعدتا نبايد مسئول قلمدادگردد، وياحداقل بايستي درميزان مسئوليت وي تخفيفي بعمل آيد اماازآنجاكه هدف قوانين كيفري حفظ جان ومال مردم وحفظ نظم عمومي است ، لذابه سادگي وآساني نميتوان اشتباه راازموجبات عدم مسئوليت دانست
.براي بررسي بيشتردراين موضوع . دانشمندان اشتباهات حاصله رابدوقسمت اشتباه حكمي واشتباه موضوعي تقسيم نموده وهريك راجداگانه مورد بحث وبررسي قرارداده اند. مانيزبه پيروي ازآنان بهمين ترتيب عمل ميكنيم
.اشتباه حكمي وآثارآن دراراده مجرمانه
.اشتباه حكمي آنست كه كسي دراثراشتباه وجهل بقانون يا جهل واشتباه درتفسيرقانون مرتكب عملي گرددكه مقنن آن عمل راجرم شناخته است
.درمورد اشتباه نسبت به قانون وحتي اشتباه به تفسيرقانون بايد متذكرگرديد كه برطبق اصول موجود فعلي اين اشتباهات نميتوانند رافع مسئوليت باشند برطبق اصول موجود، اصل برآنست كه قوانين پس ازپانزده روزازتاريخ انتشاردرروزنامه رسمي، نسبت به كليه ساكنين ايران، اعم ازداخلي ياخارجي لازم الاجرااست. بنابراين فرض قانوني آنست كه پس ازخاتمه مدت همه ساكنين ايران ازمفاد قانون مطلع گرديده وديگر هيچكس وبهيچ عنوان نميتواند مدعي جهل بقانون گردد
.درست است كه اين فرض قانوني باواقعيات وحقايق امورفرسنگها فاصله دارد، ونه تنها تمام مردم بلكه حقوق دانان زبردست نيزازتمام مواد قانوني مطلع نيستند ولي درهرحال اين فرضيه دستورصريح قانون بوده ومحاكم نميتواند بهيچ وجه ازاين دستورتخطي نمايند
.ماده سوم
قانون مجازات عمومي ايران حاكي است كه قوانين جزائي درباره كليه كساني كه درقلمروحاكميت ايران اعم اززميني، دريائي وهوائي مرتكب جرم شوند اعمال ميگردد، مگر آنكه بموجب قانون ترتيب ديگري مقررشده باشد ودرهيچ جاي قانون استثنائي براي جهل وبي اطلاعي نسبت به قانون پيش بيني نشده است اين امرازقواعد استثناء ناپذيراست ، خواه مربوط بخود قانون باشد خواه مربوط به تفسيرقانون.بنابراين نه تنها هيچ ايراني نميتواند مدعي جهل بقانون گرددوبه آن علت مدعي عدم مسئوليت گردد، بلكه هيچ فرد خارجي هم نميتواند به اين عذروبهانه خودرامعاف ازمسئوليت بداند. بهمين جهت هم هرگاه يك فرد خارجي بهنگام عبورازمرزايران مرتكب قاچاق ترياك ياحشيش ياهروئين گردد، نميتواند مدعي گرددكه چون زبان فارسي نميدانسته وازمقررات قانون ايران هم بي اطلاع بوده ، بالنتيجه بايد ازمجازات معاف گردد. چنين عذري مسموع نيست .هم اكنون بسياري ازتوريست هاي خارجي كه به حمل مواد مخدرومخصوصا حشيش مبادرت نموده بودند به مجازات هاي مختلف محكوم گرديده ودروضع فعلي دوران محكوميت هاي خود رادرزندان هاي ايران ميگذرانند.درمورد اشتباه نسبت به تفسيرقانون نيزوضع بهمين منوال است . كسي نميتواند بعلت اشتباه درتفسيرقانون مدعي عدم مسئوليت گردد.براي نمونه ميتوان متذكرگرديد كه يكي ازمقررات قانون مااينست كه هرگاه مزدي بدون تحصيل اجازه ازدادگاه حمايت خانواده مبادرت به ازدواج مجددنمايد، مستحق مجازات جنحه ايست.حال ممكن است تصورنمود كه يك فرد خارجي ويايكايراني مسلمان غيرشبعه درتفسيراين قانون دچاراشتباه گرديده وبامراجعه به قانون احوال شخصيه ايرانيان غيرشيعه مصوب سال 1312تصورنمايد كه مقررات منع ازدواج مجددمخصوص به ايرانيان شيعه بوده ونسبت به ايرانيان غيرشيعه وياخارجيان قدرت اجرائي ندارد.وبااستناد به اين تصوروتفسيرغلط وبادعاي آنكه اين قبيل افراد ازنظراحوال شخصيه وازجمله امرازدواج وطلاق تابع مقررات مخصوص خود ميباشند بدون رعايت
قانون حمايت خانواده به ازدواج مجدداقدام نمايد. چنين شخصي ازنظركيفري قابل تعقيب ومجازات بوده واشتباه وي درتفسيرقانون نميتواند موجب عدم مسئووليت ويابرائت وي شود. زيراهدف قوانين جزائي حفظ نظم عمومي است وبهمين علت هم جزدرموارد منصوص اشتثناء بردارنيست.هرگاه بين قوانين مربوط به احوال شخصيه وقوانين مربوط به نظم عمومي تعارضي بوجود آيد، مجوزي براي اجراء قوانين احوال شخصيه دربين نيست. وحتي همان قانون شرط اجزاء مقررات مربوط به احوال شخصيه رامنوط به عدم تعارض باقوانين مربوط به نظم عمومي دانسته است. بنابراين چنين اشتباهي درتفسيرياتغييرقانون موثردرامرنبوده وقوانين كيفري ماقدرت اجرائي مطلق نسبت به كليه سكنه ايران اعم ازداخلي وخارجي وشيعه وغيرشيعه دارد.درسايرموارد نيزوضع بهمين ترتيب است .ليكن برخي ازنويسندگان معتقدند كه درمورد اشتباه درتفسيرقانون بايد قائل به تفكيك گردي.وهرگاه نص صريح وجودنداشته باشد، محاكم ميتوانند اين اشتباهات راموجب عدم مسئوليت بدانند(6
)ماشخصابااين نظرموافق نبوده .ومعتقديم كه باتوجه به آنچه كه قبلا گفته شد وباتوجه بهآنكه هدف تمام قوانين كيفري نظم عمومي است وقوانين كيفري همگي اززمره قوانين آمره ميباشند ، لذانميتوان به استناد اشتباه درتفسيرقوانين كيفري مدعي عدم مسئوليت گرديد. اصل براينست كه هيچكس جاهل به قانون نيست. اين حكم نه تنها نسبت بخود قانون بلكه نسبت به تفسيرقانون هم جاريست
.اشتباه موضوعي وتاثيرآن دراراده مجرمانه وعمد
منظورازاشتباه موضوعي آنست كه اين اشتباه مربوط به موضوع جرم باشد نه مربوط به قانون ياتفسيرآن.اين چنين اشتباهي داراي انواع مختلفي است: گاه ممكن است اين تشخيص مربوط به هويت مجني عليه باشد. گاه ممكن است مربوط به عناصرمتشكله جرم ويانسبت به نتايج جرم باشد بنابراين بايد بين اين .موارد اختلاف قائل گرديد.اين همان امريست كه ماكوشش ميكنيم درسطورآينده توضيح دهيم
.اشتباه درتشخيص مجني عليه ياهويت او-گاه اتفاق ميافتد كه مجرم درتشخيص هويت مجني عليه وياحتي درمورد هدف گيري نسبت بوي دچاراشتباه گردد.كمااينكه درچند سال قبل يكي ازدانشجويان روسي كه درپاريس تحصيل ميكرد، باتهيه اسلحه درصددبرآمد كه استادش راهدف گلوله قرارداده وبقتل برساند.ضارب بهنگام تيراندازي دچاراضطراب ودستپاچگي شديد گرديد وبجاي آنكه استادراهدف قراردهد. دوست خودراهدف قرارداده وبزندگي وي خاتمه داد. بحث مادراينجا آنست كه آيا اين اشتباه ميتواند درتحقق جرم عمدي وياتغييرعنوان آن تاثيرداشته باشد ياخير؟
بعضي ازدانشمندان وازجمله دون ديودووابراستادحقوق جزاي فرانسه معتقدند كه عمل ارتكابي رابايد بدوقسمت تجزيه نمود: يكي شروع بقتل عمد درموردسوء قصدبه استاد وديگري قتل غيرعمددرموردكشتن دوست خوداين عده چنين استدلال ميكنندكه دانشجوي روسي تمام عوامل رابراي قتل استاد خود تهيه ديده بود وقصد واراده اش هم ازبين بردن اوبوده است.اين مجرم پس ازتهيه تمام مقدمات شروع به اجراء قصد خود هم مينمايد،النهايه بعللي كه كاملا خارج ازاراده اوبوده موفق نميگرددواستادبه قتل نميرسد.دراين مورد عمل متهم بعلت عدم موفقيت درقصد مجرمانه شروع به قتل استاد است..امادرمورد ازبين رفتن دوست خودمسلم است كه وي بهيچوجه قصد قتل ويرانداشته است .گلوله رهاگرديده وبعلت اشتباه اورابقتل رسانيده است.چون دراين مورد قصد قتل وجودندارد لذاعملش عدم وجود سوء نيت خاص كه لازمه جرم قتل عمد است قتل غيرعمد محسوب ميشود.(7
)بنابراين استدلال عمل مجرم فعل واحدي است كه داراي دوعنوان جداگانه است: يكي شروع بقتل عمد وديگري قتل غيرعمدوچون طبق ماده 31
قانون مجازات عمومي كه مقررداشته(( هرگاه فعل واحد داراي عناوين متعددباشد، مجزات جرمي دادميشود كه جزاي آن اشد است)) لذادراين مورد مجرم بايد فقط به مجازات شروع بجرم محكوم گردد.ماشخصا بهيچوجه بااين استدلال موافق نيستيم ، زيرامعتقديم كه شخصي بااراده مجرمانه وعمد منجز تصميم به قتل انسان ديگري ميگيرد. بهمين منظوربه تهيه اسلحه مبادرت مينمايد وسپس تيراندازي هم ميكند ودرنتيجه انساني هم بقتل ميرسد.دراين مورد يك عمد ويك اراده مجرمانه وجودداشته است ويك نتيجه هم ازآن بدست آمده است. وازآنجاكه نتيجه بدست آمده يعني قتل محصول همان عمد واراده مجرمانه اوست، لذاشتباه درتشخيص مجني عليه نبايد موجب تغييرعنوان قانوني جرم گردد
.رويه قضائي اغلت كشورها نيزعمل مزبورراقتل عمد دانسته وباتفكيك عمل انجام يافته بدوجرم شروع به قتل وقتل غيرعمد موافق نيستند.ديوان عالي كشورفرانسه نيزعمل دانشجوي روسي راقتل عمد دوست خود تشخيص داد، براي اطلاع ازنحوه استدلال ديوان عالي كشورفرانسه ماآن قسمت ازاستدلال راكه مربوط به اين موضوع است ترجمه مينمائيم
.((نظرباينكه تحقق گرديده كه مرتكب قصد قتل نفس راداشته ، ليكن بعلت عدم مهارت تيرش بديگري اصابت نموده است))
((نظرباينكه محرزاست كه قصد مرتكب دراين موضوع واحد بوده است))
((نظرباينكه قصد واحد نميتواند منشاء ومبناي جرائم متعددگرددباين توضيح كه ازيك عمل واحد يك قتل غيرعمد ويك شروع بقتل شخص معين ناشي گردد))
((نظرباينكه لازمه تحقق جرائم متعددوجودمقاصد متعدداست وحال آنكه دراين مورد فقط يك قصد ويك اراده وجودداشته است.))
((ونظرباينكه تقسيم قصد وعنصرمتشكله يك عمل به مقاصد واعمال مختلف برخلاف واقع است…))
((لذادادخواست فرجامي فرجام خواه برجهات يادشده ردميشود))
ديوان عالي كشورمانيزدرآراء مختلفي كه صادرنموده، اشتباه درشخص راموثردرتغييرعنوان جرم ندانسته است. براي نمونه مارائي كه ازشعبه دوم ديوان عالي كشوردراين خصوص صادرگرديده است عينا نقل مينمائيم
:((اگر كسي بقصد قتل يك نفرتيري بطرف اوخالي كند ولي تيربخطا رفته وبديگري اصابت كند واورابقتل برساند چنين عمل واحدي كه ناشي ازيك تصميم ومربوط به يك فكر واراده ميباشد، اصولادوجرم محصوب نميباشد تامستلزم تعيين دومجازات گردد. وعمل انتسابي ازلحاظ اينكه مرتكب قصد كشتن انساني راداشته ودراثرخطاي تيربه انسان ديگري اصابت وموجب فوت اوشده يك جرم بشمارميرود كه مشمول ماده170 قانون مجازات عمومي است.))(آراء شماره 1807-15/8/1316 و1800 –15/8/1316) درمورد ضرب وجرح عمدي ناشي ازاشتباه نيزشعبه پنجم ديوان كشوردرراي شماره 1441-3/6/1317 همين تزوري رابشرح زيربيان نموده است :
((اگر كسي سنگي بطرف يك نفرپرتاب كند وتصادفا سنگ بديگري اصابت كند وجرحي كه بيش ازبيست روزمعالجه داشته وارد سازد، عمل مشمول قسمت اول ماده173 قانون كيفرعمومي خواهد بود نه ماده174 وصرفنظركردن مدعي خصوصي نيزموجب منع تعقيب نميشود زيرادرماده 174 قانون كيفرعمومي نداشتن قصد ملحوظ شده ودراين مورد متهم درايراد ضرب وجرح عامد وقاصد بوده واشتباه اودرمضروب نمودن ديگري قصد اوراازبين نخواهد برد)).لازم است تذكرداده شود كه درموقعيكه راي مزبورصادرگرديده جرم مندرج درقسمت اول ماده 173 قانون مجازات عمومي ازجرائم غيرقابل گذشت بوده است وبهمين جهت هم گذشت مدعي خصوصي نميتوانسته ازموانع تعقيب محسوب گردد.
اشتباه درعناصر متشكله جرم وتاثيرآن درعمد- اشتباه درعناصر متشكله جرم داراي آثارمتعددي بوده وتعيين حكم واحد براي كليه اين اشتباهات امر محالي است. بعنوان نمونه اشاره ميشود كه دربعضي ازموارد اين اشتباه موجب زوال مسئوليت ودربعضي موارد موجب تغييرعنوان جرم وبالاخره دربعضي موارد موجب تخفيف مجازا است
.ازجمله مواردي كه اشتباه موجب زوال مسئوليت ميشود، موردي است كه علم وآگاهي مجرم ازشرايط اساسي مسئوليت است. دراين قبيل موارد اگر مرتكب عالم به عمل خود نباشد ويااشتباهي دراين آگاهي وعلم بوجود آيد، مرتكب مسئول عمل ارتكابي نيست. براي نمونه ميتوان بماده 212
قانون مجازات عمومي استناد نمود. ماده 212 قانون مجازات عمومي مقررميدارد:((كسانيكه عالما مرتكب يكي ازاعمال زيرشوند به حبس تاديبي ازشش ماه تاسه سال محكوم خواهد شد: ))
((1-هرزن شوهرداركه بامردي رابطه نامشروع داشته باشد.))
((2-هرمردزن داركه بازني رابطه نامشروع داشته باشد.))
((3-هرمردي كه بازن شوهرداررابطه نامشروع داشته باشد))
((4-هرزني كه درقيد زوجيت ياعده ديگري است مزاوجت نمايد))
((5-هرمردي كه بازن شوهرداريازني راكه درعده ديگري است ازدواج كند.))
((-6هرعاقدي كه زن شوهرداريازني راكه درعده ديگري است براي مردي تزويج كند…))
بنابرمنطوق صريح اين ماده شرط تحقق جرائم مندرج دراين ماده وجود ((علم)) مرتكب است. حال اگر چنين علمي وجودنداشته باشد نميتوان عمل متهم راجرم دانست. بنابراين هرگاه مردي بدون اطلاع ازشوهرداشتن زني بامشاراليها رابطه نامشروع برقرارنمايد ويا زن صفت شوهرداربودن خودراازوي پنهان نمايد، چنين مردي قابل تعقيب ومجازات نيست، زيرادرصدرماده اشاره به ((علم وآگاهي)) مجرم شده است . بهم چنين هرگاه زني موضوع شوهرداربودن خودرامخفي نمايد وبدين وسيله بامردي ازدواج نمايد وياعاقدي راواداربه تزويج خود بامرد ديگري نمايد، چون اين افراد عالم بشوهرداربودن زن نبوده اند معاف ازمجازات ومسئوليت ميباشند. بعبارت ديگر چنين اشتباهي موجب زائل شدن مسئوليت است
.گاهي نيزاشتباه موجب تغييروصف جرم ميشود. مثلا شخصي بتصوراينكه تفنگ خالي است براي شوخي ياترساندن ديگري، تفنگ رابطرف اوقراول رفته وماشه راميچكاند، غافل ازاينكه تفنگ پربوده وهمين عمل موجب مرگ طرف مقابل ميشود.چنين اشتباهي وصف جرم راتغييرداده وموجب ميگرددكه عمل ارتكابي بصورت قتل غيرعمد درآيد.زيرالازمه تحقق قتل عمد وجود قصد خاص براي كشتن ديگري است كه دراين مورد چنين قصدي وجودندارد
.گاهي هم اشتباه درنفس جرم موثرنميباشد ولي عملا موجب ميگرددكه محاكم بعلت همين اشتباه درميزان مجازات تخفيف قائل شوند. مثلا قانون تشديد مجازات بكارگماردن اطفال كمتراز12 سال دركارگاههاي فرشبافي مصوب بهمن ماه 1347 مقررميدارد كه اگر كسي طفل كمتراز12 سال رادركارگاههاي فرشبافي بكارگمارد به حبس جنحه ازشش ماه تايكسال وتاديه غرامت ازپنجهزارتاپنجاه هزارريال محكوم ميشود. حال اگر كسي درمورد سن طفلي دچاراشتباه شود وطفل كمتراز12 سال راباتوجه بظاهر طفل وتصوراينكه اوبيش از12 سال دارد دركارگاههاي فرشبافي بكارگمارد، اين اشتباه مسئوليت ويراازبين نميبرد ولي دادگاهها ميتوانند بعلت همين اشتباه درميزان مجازات وي تخفيف قائل شوند
.اشتباه درتشخيص خاصيت بعضي داروهاومواد مخدروموادالكلي
همه اطلاع دارند كه استعمال مواد الكلي وموادمخدرويابعضي ازمواد شيميائي وگياهي موجب تغييرات عمده درمنش ورفتارانسان ميگرددگاهي استعمال اين مواد شخص راتحريك نموده وواداربه خشونت وجرم مينمايد، وگاهي برعكس درشخص حالت خمودگي وافسردگي ايجاد نموده واوراازهرگونه حركت وفعاليت بازميدارد
..متاسفانه استعمال الكل ومواد مخدر، مخصوصا بعضي ازاقسام آن موجب تحريك وارتكاب خشونت وجرم بوده كه يكي ازبليه هاي امروزاجتماع ما يعني مسئله الكليسم وآثارناشي ازآنرابوجود آورده است .بسياري ازدانشمندان پس ازبررسي هاي بسياردريافته اند كه الكل ومواد يكي ازعوامل بزه زابوده واستعمال آنها تاثيرفراواني درگسترش بزهكاري وخشونت دارد. آمارهاي انتشاريافته نيزاين امرراكاملا ثابت مينمايد
.مادراينجا قصد نداريم كه راجع به پديده الكليسم وعوامل ناشي ازآن بحث نمائيم . اگر درآينده فرصتي حاصل گرديد مقاله به اين موضوع مهم اختصاص خواهيم داد. دراينجا فقط اشاره ميكنيم كه وقتي ميتوان ازپديده الكليسم واعتياد بحث نمود كه شخصي بميل واراده خود به استعمال الكل يامواد مخدرياموادي ازاين قبيل مبادرت نموده باشد وحتي گاهي هم ملاحظه شده كه شخصي عمدا باستعمال الكل مبادرت مينمايد تابدين وسيله شهامت خودرابراي ارتكاب جرم تقويت نمايد. ولي گاه هم اتفاق ميافتد كه مسي دراثراشتباه به استعمال اين مواد مبادرت مينمايد. بنابراين بطورخلاصه ميتوان استعمال كنندگان مواد الكلي ومواد مخدررابسه دسته تقسيم نمود
:اول آندسته ازافراد كه براي ازدياد جرئت خود مرتكب استعمال الكل وموادمخدرميشوند
.دوم آندسته كه هدفشان درابتداء ارتكاب جرم نبوده بلكه براي كيف ونشئه ويابهرعلت ديگر اين موادرا استعمال نموده ولي براثراستعمال آن ازحالت طبيعي خارج گرديده ومرتكب جرم شده اند
.دسته سوم آندسته ازكساني هستند كه هدفي دراستعمال الكل نداشته بلكه دراثراشتباه خواه اشتباه درشناخت اين مواد، خواه اشتباه درآثارونتايج آنها، مبادرت به استعمال نموده اند
.همانطوركه اشاره گرديد هدف مادراينجا بيان مستي ناشي ازحالات دسته اول ودوم نيست قانون مادرماده 37 وتبصره آن تكليف اين موارد راتعيين نموده است. قصد مادراينجا فقط بيان حالاتي است كه شخص دراثر((اشتباه)) به استعمال اين مواد مبادرت مينمايد ودراثراستعمال آنها مرتكب جرم ميگردد
.درمورد اين قبيل اشتباهات قانون ماتاسال1352 مقرراتي وضع نكرده بود. نبودن مقررات صريح اختلاف عقيده هاي فراوان بوجود آورده بود.عده معتقد بودند كه چون استعمال اين مواد موجب سلب قدرت اراده است، لذاهرگاه كسي درچنين موقعيتي مرتكب جرم گردد، بعلت فقدان عنصرمعنوي بايستي ازمجازات معاف گردد
.عده ديگربرعكس اين قبيل اشتباهات راازموارد زوال مسئوليت ندانسته واستدلال ميكردند كه هركس مرتكب جرمي گردد، قانونا مسئول است مگر آنكه نص صريحي اوراازمسئوليت مبري نمايد. وچون درقوانين مامقررات خاصي براي زوال مسئوليت دراين خصوص وجودندارد لذابايد اين قبيل مجرمين راتحت تعقيب ومجازات قرارداد
.مقنن سال 1352 به اختلاف عقيده ها دراين مورد خاص پايان داد. تبصره ماده 38
قانون مجازات عمومي مقررات صريحي دراين خصوص وضع نموده برحسب مقررات اين تبصره وسايرمواد پيش بيني شده درقانون موضوع ازدوحال خارج نيست: ياكسي كه اشتباها به استعمال مواد الكلي ومواد مخدرونظايرآن مبادرت نموده بكلي قدرت كنترل خودراازدست داده وبه اختلال تام قوه تميزيااراده دچارشده است، ياآنكه به اختلال نسبي شعورياقوه تميزيااراده دچارميشود. درهرحال طبق بندهاي الف وب ماده36 قانون مجازات عمومي باوي رفتارخواهدشد.برطبق بند الف ماده 36 هرگاه كسي به اختلال تام قوه تميزبااراده دچارشده باشد مجرم محسوب نبوده ومسئوليت نخواهد داشت.بنابراين شخصي كه بعلت اشتباه به استعمال مواد مخدريامواد الكلي مبادرت نموده وبكلي قدرت اراده خود راازدست داده مسئول نميباشد. ولي هرگاه دراثراستعمال اين مواد اختلال نسبي اراده دچارشده باشد، برطبق بند ب همان ماده محاكم بايد درميزان مجازات وي تخفيف قائل گردند. ميزان اين تخفيف هم درهمان ماده پيش بيني شده است. بدين ترتيب مقنن چنين اشتباهي راموثردرامردانسته ومرتكب راازتمام ياازقسمتي ازمسئوليت مبري ساخته است ، اين بود مختصري درباره اشتباه وآثارآن درعمد واراده مجرمانه
